فرهنگ فست فودی !




نمیدونم چی شده که الان همه چی داره باشتاب طی میشه واثری از تامل دیگه در کارها نیست ... از خوردن غذا گرفته تا پوشیدن لباس و تا حرف زدن و حتی اظهار نظر ....

همه میخوان سریع به چیزی که می خوان برسن ... شتابزده میبینن ...شتابزده فکر میکنن و شتابزده نظر میدن ...
یک پیام ، یک نوشته ، یک تصویر ، یک فیلم به سرعت همه رو هیجانی  و قدرت فکر کردن رو ازشون سلب میکنه ... یادمه همیشه میگفتن بزرگتر ها باید بزرگتری کنند ، سکوت کنند ، تامل داشته باشند ، کمی دقت درتفاوت عملکرد بزرگان و جوانان ما رو به این نتیجه میرسونه .... حالا با یه بررسی ساده مشخص میشه که کیا برخلاف سنشون کودکانه عمل میکنند و برخی در عین کودکی ، بزرگمنشانه رفتاری دارند ....
در این هیاهوی رای من کو ؟ که انگار تبدیل شد به حق من کو ؟ !! و کم کم تبدیل میشه به نظام من کو ؟ !!! ، کمی آرومتر به قضایا نگاه کنیم .... کمی با تامل تر ، همه چیز رو بدون بررسی ، با هر چیزی که ممکن است با هم هیچ سنخیتی نداشته باشند گره می زنیم و از این معجون ساختگی بر علیه هم استفاده میکنیم ....
نه یادی از فرهنگی میکنیم که بهش افتخار میکنیم ، نه باور داریم که مسلمانیم و در این مسلمانی این راه ، ره به جایی نمیبرد ... جنگ روانی است که در انداخته اند و نشسته اند و از دیدنش لذت می برند ....
روی سخنم با تمام جوانانی است که دم از رای به تاراج رفته می زنند ، دم از حق ضایع شده می زنند ، اصلا حق شهروندی را میدانیم که چیست تا از ضایع شدنش بگوییم ؟
از سکوت رهبری گفتیم .... سکوت را شکستند و گفتند « بصیرت » بیابید .... گفتند : چرا فرمان نمیدهند ! ، گفتند : « در پی جذب حداکثری و دفع حداقلی باشید » ... گفتند و گفتند و با هر فرمان رهبر عده ای باز گشتند ولی هنوز عده ای مانده اند ....
جناب مهاجرانی از آن ور دنیا فرموده اند که :« مقام رهبري بیش از همیشه به نقد نیاز دارند » !!! این در حالی است که رهبری هیچگاه نفی نقد نکرده و حتی در برابر خودشان از نظام نقد شد و ایشان پاسخ دادند .
نمیدونم چگونه با به جریان انداختن جنگ روانی و متوسل شدن به ترور شخصیت ها و ارعاب و تهدید به تحریم می خواهند به نیات پلید شون برسند اما ملت ما حاضر و ناظر این اعمالند و هر تروری انان را در درست بودن راهشون مصمم تر می کنه .... بکشید اساتید هسته ای مان را ، از هر علی محمدی ، علی محمدی های دیگری می رویند تا ریشه ی ظلم را در جهان بخشکانند ...
جامعه ای که فرهنگش حسینی است و مردمش جان برکف اماده ی فرمانی از رهبرشان هستند را چگونه می خواهند با تهدید و ارعاب و ترور بترسانند ؟ !! .... دفاع مقدسی که 8 سال به طول انجامید برایشان حجتی نشد که این مردم ولایتی هستند ؟ ! ....
کافی است کمی از این شتابزدگی ها دست برداریم ، سکوت پیشه کنیم و اجازه دهیم انان که باید کاری انجام دهند ، به کارشان برسند ، با هیاهو و جنجال ، تنها محیط را متشنج تر و اماده تر برای انجام اعمال پلید دشمن می سازیم ... دشمن شاد کن نباشیم ... به یاد آوریم صحبت حضرت را در هنگامه ی جمل که فرمودند : «همانا فتنه ها چون روي آورد، باطل را بصورت حق آرايد و چون پشت كند حقيقت چنانكه هست رخ نمايد.»
از این فست فودی که دشمن برایمان اماده نموده اجتناب نماییم و این فرهنگ را به خودشان واگذاریم که فرهنگ این ملت غنی تر و پربارتر از هر چیزی است که دشمنان به ما هدیه نموده اند.



(1) خطبه 93 نهج البلاغه كه حضرت علي(ع) پس از جنگ جمل ايراد فرمودند.



مرد ، مردد ، نامرد



سه دسته بودند ، سه دسته هستند ، سه دسته خواهند بود :

اجابت امر ولی شان را کردند ، سکوت کردند ، هلهله کردند ،
مظلوم ، بی تفاوت ، ظالم ،
پر پر ، زمینگیر ، خونریز ،
آسمانی ، معلق میان زمین و آسمان ، زمینی ،
اهل یقین ، اهل تردید ، اهل باطل ،
اهل دل ، اهل کوفه ، نا اهل ،
مرد ، مردد ، نامرد .
«سید بشیر حسینی »
با کمی تغییر درلغات، امید که عفو بفرمایند .

به ساعت دل

آغاز ابرها ساعت یک است به وقت نجف
کمی پس از ظهر باران گرفت در کنار بقیع
درست در ساعت سه طوفان شد به کربلا

و اکنون به ساعت دل لحظه ای تا ظهور موعود باقی است ....

یا من اسمه دوا و ذکره شفا



شبِ جمعه‌اي، مهندس تماس گرفت كه هيات را با تاخير برگزار مي‌كنيم. گفت كه مشكلي براي يكي از رفقا پيش آمده است. پرس و جو كردم و معلوم شد سيد علي‌رضا در كارگاهِ قالب‌سازي‌اش پيش از افطار گرفتارِ سانحه شده است و دستش رفته است زيرِ پرس. ريزش را پرسيدم. گفت آن‌جور كه من مي‌گويم يا آن‌جور كه آن‌ها گفته‌اند. گفتم هر دو. مهندس با آرامشِ صد و بيست كيلويي‌اش پاسخ داد: آن‌ها گفته‌اند دستش از مچ قطع خواهد شد، اما من مي‌گويم كه طوري هم نيست... بچه‌سيدها كس و كار دارند...

گفتم اصلا مي‌خواهيد امشب برنامه‌ي هياتِ پنج‌شنبه‌ي اولِ ماهِ مبارك را تعطيل كنيم و برويم بيمارستان؟ خنديد مهندس. جوري كه از پشتِ خطوطِ مسيِ تلفن چين‌هاي صورتش را مي‌ديدم:


- تو ديگر چرا رضا؟ آدمِ بامعرفت! الان بايد بيمارستان را تعطيل كرد و مريض را آورد زيرِ سياهيِ هيات! آن وقت تو مي‌گويي هيات را تعطيل كنيم و برويم زيرِ سفيديِ بيمارستان؟!!
* * *
توي تاريكيِ هيات، تمامِ مدت به همان عبارتِ كميل مي‌انديشيدم. "يا من اسمه دواء و ذكره شفاء..." در اسم دوا هست و اصح اين كه اسم دواست. اما فراموش نكنيم دوا قطعي‌الوصول نيست به درمان و فراموش نكنيم شفاء مرحله‌اي است فراتر از درمان. مرضي كه درمان مي‌شود، شايد عود كند و برگردد، اما كسي كه شفا مي‌گيرد، ديگر از آن مرض متاذي نخواهد شد!

حالا مي‌فهمم كه فِرقِ تصوف و نحله‌هاي پرت و پلا كه ادعا مي‌كردند بدونِ ولايتِ اميرالمومنين، به اسمِ اعظم رسيده‌اند، چرا به جايي نمي‌رسند. اسم او دواست اما دوا قطعي‌الوصول نيست به درمان؛ دانستنِ اسم اتفاقي است در لحظه اما بودنِ در ذكر جرياني است در زمان‍؛ و حالا مي‌فهمم كه بايستي به دنبالِ ذكرِ او باشيم براي سيد علي‌رضا.
* * *
غروبِ دل‌گيرِ جمعه است؛ دمِ افطار. بيست و چهار ساعت از سانحه گذشته است. تماس مي‌گيرم با هم‌راهِ شهرام تا حالِ سيد را بپرسم. به جاي شهرام خودِ سيد گوشي را بر مي‌دارد. "شهرام مبايلش را گذاشت بيمارستان" از حالش مي‌پرسم. "ديشب عمل كردند. گفتند مچ به پايين شكسته‌گي‌هايش جزئي است. مي‌ماند انگشت شست. گفتند بايد قطع شود. بعدتر گفتند يك بندش فقط. بعد از عمل گفتند حالا يك‌جورهايي پيوندش زده‌ايم، فعلا فقط ناخنش از بين رفته است، تا خدا چه بخواهد..."

و خدا هم اوست كه اسمش دوا و ذكرش شفا و طاعتش غناست...

سر لوحه بیست و سوم - رضا امیرخانی

با ولی« بودن » یا « ماندن »؟!







1500 نفر حج را رها کردند و با امام زمانشان راهی کربلا شدند .
روز عاشورا 72 نفر مانده بودند .
با ولی « بودن » شرط نیست با ولی « ماندن » اصل است .

« حسین مطیری»

اهالی کوفه



در کنار هر کربلایی ، کوفه ای است
و در دل هر عاشورایی ، اهل کوفه ای ،
 و اگر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ،
پس وای بر کوفه های جهان امروز و وای بر کوفیان امروز جهان !!
و وای بر ما اگر اهل نا اهل کوفه ی کربلای امروز باشیم !

«سید بشیر حسینی»

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

می گفتند زمانی که به حضرت امیر حمله شد و ایشان را کشان کشان می بردند ، زبیر شمشیر کشید و رو به بنی هاشم کرد و گفت : چگونه ایستاده اید در حالیکه با علی (ع) چنین میکنند ؟
او را نیز زدند و در مسجد بستند . پس از آن حضرت رو به مردم می کند و می گویند هر کس می خواهد که حکومت از آن ما باشد ، فردا سرش را می تراشد و با سلاح به مسجد می آید .
از کل مردم فقط 4 نفر فردا با سر تراشیده و اسلحه به مسجد می آیند .
سلمان ، ابوذر ، مقداد و زبیر ...
امام رو به ایشان میکند و می گوید : اگر 40 نفر چون شما 4 تن داشتم حکومت را پس می گرفتم . پس از آن 25 سال خانه نشینی و سکوت حضرت آغاز می گردد .
پس از حکومت عثمان و بریز و بپاش هایش ، زبیر به ثروت میرسد ، آنچنان که خانه های بسیاری از او بر جا مانده  به طوریکه مسعودی تاریخ نویس اهل تسنن به ان اشاره نموده و گفته است که ما نیز از ان خانه ها بازدید کرده ایم ( خانه نبوده قصر هایی بوده محکم که در طول تاریخ دوام آورده است ) .
این ثروت ، باعث می شود که آن زبیر به کسی تبدیل شود که اولین جنگ پس از حکومت حضرت امیر را فرماندهی و تجهیز نماید و جنگ جمل به رهبری او و طلحه و عایشه صورت می گیرد .
یک آلودگی ، یک گناه ، میتواند جلوی صعود را بگیرد و انسان را به زمین بزند . 
خدا ما را از کسانی که برحسین شوریدند و بریدند ، شوریدند و گریستند !! و حتی  بی تفاوت بودند ، قرار ندهد ....
خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار

پیش بینی امام در باره اغتشاشات را اینجا بخوانید .

مطالب بخشی از صحبت های حجه الاسلام عالی مورخ 11/10/88 کانال 3 سیما می باشد .