لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد . گل داد ، سرخ سرخ .
گلها انار شد . داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند .
انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت .
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید .
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .
کافی است انار دلت ترک بخورد .
نمایش پستها با برچسب توشته های عرفان نظر آهاری. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب توشته های عرفان نظر آهاری. نمایش همه پستها
لیلی نام دیگر آزادی
دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت ، خدا دنیای بی زنجیر آفرید . آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد . دل زنجیر شد ، زن ، زنجیر شد . دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری ! خدا دنیا را بی زنجیر می خواست . نام دنیا ی بی زنجیر اما بهشت است . امتحان آدم همین بود . دستهای شیطان اززنجیر پر بود . خدا گفت : زنجیر هایتان را پاره کنید . شاید نام زنجیر شما عشق است . یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد . نامش را مجنون گذاشتند . مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری . این نام را شیطان بر او گذاشت . شیطان آدم را در زنجیر می خواست . لیلی ، مجنون را بی زنجیر می خواست . لیلی میدانست خدا چه می خواهد . لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند . لیلی زنجیر نبود . لیلی نمی خواست زنجیر باشد . لیلی ماند . زیرا لیلی نام دیگر آزادی است .
اشتراک در:
پستها (Atom)