‏نمایش پست‌ها با برچسب نقد فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقد فیلم. نمایش همه پست‌ها

« کتاب قانون» و مسلمانی ما !!



چند شب پیش بنا به پیشنهاد پسرم به دیدن فیلم کتاب قانون رفتم ( که معولا از کمتر فیلمی تعریف میکند! ) ... گفته بودم چیزی تعریف نکند تا خودم آن را ببینم .... در ابتدا فیلم با نمای نزدیکی از یک صلوات شمار در دست خانمی با کلی النگوی طلا آغاز می شود !! ... پس تم فیلم مذهبی است ... سپس معرفی افراد فیلم . ابتدا در مونیتورمنزل نقش اول فیلم ( رحمان توانا ) را در جبهه های حق علیه باطل و در پشت یک خمسه خمسه می بینیم سپس هیئتی فرهنگی که برای پاره ای مذاکرات !! به لبنان سفر می کنند ....

فیلم موضوعی اجتماعی دارد و جنبه های مختلفی ازجامعه را مورد بررسی قرار می دهد ... بیان عملکرد مسئولین در سفرهایی که نتایجی در بر ندارد جز اتلاف هزینه و عملکردهایی مشابه بدون هیچ نتیجه ای و موضوع پررنگتر فیلم ، مسلمانی ماست ....
در فیلم رحمان که به لبنان سفر می کند عاشق دختری لبنانی فرانسوی میشود .... دختر که اهل تحقیق است و در زمینه زبان فارسی نیزکار کرده در سفر بعد هیئت ، مسلمان میشود و رئیس هیئت این را از تذکر به جای خویش به او می داند !! ......
برخورد رئیس هیئت ، نشانگر نحوه عملکرد خیلی از مدیران جامعه می باشد ... ازدواج رحمان با آمنه ( ژولیت ) و آوردنش به ایران ، باعث میشود بسیاری از اعمال ما مسلمانان که ادعای مذهبی بودن چندین صد ساله مان گوش دنیا را کر نموده باعث تعجب وی شود .... از ابولفضل پارتی ها تا داد وستد هایمان .... از نماز خواندن ها تا غیبت کردن هایمان ....
فیلم مطالبی را بسیار آشکار برای تمامی اقشار مردم به نمایش می گذارد ... فیلمی نیست که نیاز به دو دو تا چهار تا کردن داشته باشد و کلی فسفر سوزاندن تا بتوانی از آن نتیجه بگیری ....بسیار قابل دسترس بوده ودر قالب طنز مطالبش را مطرح می کند ....
ایراداتی نیز دارد و صحنه هایی که برای تماشاگر سوال برانگیز میشود که هدف از آوردن این صحنه ها چیست ، ولی در کل دیدن آن را به شما که می خواهید وقت آزادتان را به کار مفیدی بگذرانید توصیه می کنم ....
البته با دیدن فیلم ، جامعه مدینه فاضله نمیشود ... چون تکرار مکررات است ولی باز کاچی به از هیچی است ....شاید درس گرفتیم ...
علت توقیف دو ساله آن را نمی دانم ولی این فیلمی که اکران شد به نظرم نیازی به توقیف نداشت ! ( حتی اگر قسمتهایی از فیلم را زده یا دیالوگهای ان را حذف کرده باشند )... زیرا حقیقت جامعه ی ماست ، چیزی که در بسیاری از فیلمها به آن پرداخته نمی شود ...


خاک آشنا از چه می گوید .....


بر خلاف دو فیلم قبلی بعد از پایان فیلم یه حس خوبی داشتم ..... میشد بگی آ خ ی ی ی ی ش یه چیزی تونستم بفهمم !!

تمام فیلم در باره ی عشقه ، از اولین سکانسها که تابلوی خط نستعلیقی رو که با جوهر آبی نوشته شده نشون میده که شعری از احمد شاملو است " آی عشق ، آی عشق ، چهره آبی ات پیدا نیست "
فرمان آرا از عشق میگه ، عشق به انسانها ، عشق به سرزمین و خاک ......
فیلمبرداری محمود کلاری در به تصویر کشیدن مناظرزیبای کردستان کمک زیادی به بیننده می کنه تا بتونه از فیلم لذت بصری رو هم ببره ....
فرمان آرا می گه از عشق که هیچوقت از زندگی گذشته جدا نمیشه ، اول فیلم می گه ، گاهی از گذشته دوری می کنی ولی گذشته میاد سراغت و تو می مونی بهش چه جوابی بدی .....
داستان فیلم آغاز آشنایی نه چندان محبت آمیز یک دایی با پسرخواهریه که از پدر و مادر محبتی ندیده و چند بار دست به خود کشی زده و مواد مصرف میکنه ، دایی به علت اینکه می خواسته از هیاهوی شهر در امان باشه ( آلودگی صوتی ، آلودگی هوا و آلودگی روابط بین انسانها ) میاد توی روستای محل زندگی پدرش و توی زیر زمین خونه به کشیدن نقاشی و سرودن شعر مشغول میشه و به همین علت نمی خواسته پسر رو بپذیره ......پسر هم نمی خواد بمونه ، اما عشق ( به دختری که نامزد داره !) و محبت ( بی شائبه ی دایی )، پسر رو پایبند می کنه تا با این خاک آشنا بشه ، که زندگی کردن در خاکی که نمی شناسیش و براش زحمتی نکشیدی فایده ای نداره ..... جایی از فیلم دایی به پسر می گه ، اگه نکاری نمی تونی درو کنی و متاسفانه نسل شما نمی خواد بکاره ! و پسر جواب میده که نسل ما درو هم نمی خواد بکنه !! .... برای کسانی که فرزندانی به این سن دارند این بی مسئولیتی ها چیزی آشناست .....
این فیلم فیلمیه که اشاره به فرهنگ و تمدن کهن مون داره ، اینکه چی بودیم و چی شدیم .... اینکه از روستا جوونمون برای کاری سهل تر روونه تهرون میشه تا پول بیشتری پیدا کنه و برای همین فرهنگمون داره کم کم از بین میره ...... به حکاکی های بیستون اشاره می کنه ..... و به یادمون میاره که ایرانی ، قدمتی چندین هزار ساله داره ...... و جالبه که در جایی از فیلم به روابط بین انسانها که می خواد اشاره کنه می گه ، کاری که شما می کنین نه دین می پسنده و نه خدا و پیغمبر و نه احترامه به پدر ومادر( یعنی با اینکه فیلم خیلی ملی یه ولی از مذهب هم دور نیست ) ......
فیلمیه که به نظرم ارزش بیش از یک بار دیدن رو داره ......
متاسفانه در ابتدای فیلم کنترل چی سینما مشکلی برام بوجود اورد که شاید 5 دقیقه فیلم رو ندیدم و ناراحتم و فکر می کنم می ارزه یه بار دیگه برم ببینمش ، گرچه چیزی حدود 9 دقیقه فیلم سانسور شده و فرمان آرا گفته مثل این میمونه که از صورت چشمهاشو در اورده باشن .....
تکه هایی قشنگی از فیلم رو که توی تاریکی روی کاغذی روغنی با روان نویسی که نمی دونستم می نویسه یا نه یادداشت کردم میارم :
چند روز یعنی آشنایی ...... آشنایی یعنی دل بستن ..... و دل بستن دواش دلشکستنه ..... غریبه آخرش ازت تشکر میکنه و میره ولی فامیل مثل زنجیر به پاته ( جایی که نمی خواست خواهر زاده اش رو بپذیره ) شعری که برای عشقش می خونه ....... ( با بازی عالی رضا کیانیان ، صحنه ای که به نظرم جا داشت زیباتر از این باشه و البته یکی از صحنه های قشنگ فیلمه )
در آغاز آسمان آبی نبود

تو در ان نگریستی
و آسمان ابرش را بارانید
و دریا طوفانش آرمید
چشمانت را از من مگیر
تا اندوهم را بگریم .
حتما فیلم رو ببینین .....27/5/88

در باره فیلم پستچی سه بار در نمی زند

امشب برای دیدن فیلم پستچی سه بار در نمی زند به سینما رفتم . در باره فیلم چیزی نمی دونستم ( خوشم نمی یاد موضوع فیلم رو از قبل بدونم ) .... فقط بهم گفتن فیلم ترسناکیه ! ....

با وجود اینکه روحیه خوبی هم نداشتم ولی ترجیح دادم برم یه فیلم خوب تماشا کنم ( اینو شنیده بودم که فیلم خوبی و دومین فیلم بود از بابت فروش در اکران 12 روزه ) ....
فیلم در خونه ای سه طبقه اتفاق می افته که در هر طبقه یک زن و مرد ، که هر کدام به نسلی تعلق دارند وجود داره ......
در هر نسل فتحی با تسلط به نوع گویش های آن نسل دیالوگ های خوبی نوشته ، مثلا طبقه اول دختر و پسری از همین زمانند ، کلمات رایج بین جوانان امروزی مثل آی کیو مرغ و .... کلماتیه که بین دختر و پسر د و بدل میشه .......
طبقه دوم زمان حکومت پهلوی و شعبان بی مخه ،زمان لوطی ها ، کلاه شاپویی ها .... دیالوگ ها استفاده از ضرب المثل های رایج آن زمان و بسیار خوب از انها استفاده شده است .
طبقه سوم مربوط به نسل قاجار و انتهای حکومت احمد شاه و شاهزاده قجری با زنش در آن به همراه کنیز و پسرش زندگی می کنند . دراینجا نیز از دیالوگهای ان زمان بهره گرفته شده به همراه موسیقی آن زمان ......
تشابه هر سه طبقه وجود زن و مردی است که برای مدت کوتاهی آنجا اقامت دارند . در طبقه اول پسر برای باج گیری از پدر دختر او را انجا کشانده ، در طبقه دوم لوطی به همراه همسر صیغه ای اش که زن خود عاشق مردی دیگر است زندگی می کند و در طبقه سوم شاهزاده با زنی که 35 سال با او زندگی کرده واتفاقا او هم عاشق فرد دیگری بوده و اکنون قصد دارد تنها به فرنگ برود ، اقامت گزیده اند . زن برای تصاحب طلاهای همسرش کنیزرا مجبور می کند در غذایش سم بریزد شازده متوجه شده و کنیز را می کشد و پسر کنیز شاهد جریان است .....
انچه این سه طبقه را به هم اتصال می دهد حضور کودک و تیله هایش است که از طبقات پایین می غلطند .....و نشانه حضور است.
جریانهای همزمان نشان دهنده وجه تشابهی میان این سه طبقه است . که در انتهای فیلم معلوم می شود .( همه ی فیلم رو نگفتم که یه جاهایی اش هم برای د یدن باقی بزارم !!) با آنکه دیالوگ قوی است ، و همچنین فیلم به خاطر استفاده از صنایع دستی ، جایزه ای از این سازمان در یافت کرده است ، تنها پیام فیلم شاید این باشد که زن در هر سه نسل مورد ظلم واقع شده ، در هر سه نسل با توجه به سلاح زمانه ( تفنگ ، چاقو ، شمشیر ) زن مورد حمله واقع شده ، و در انتها این کودک معصوم درکنار استفاده از جواهرات اربابی تبدیل به موجودی رذل گشته که حتی از دختر14 ساله همسرش نیز نمی گذرد ....
فیلم ارزش یکبار دیدن را داشت . دیالوگ ها انسان را به یاد زنده یاد علی حاتمی می اندازد ولی هنوز جا دارد که جناب فتحی در این زمینه کار کنند ......
هنوز نمی دانم اگر یک فیلم بی محتوای خنده دار می رفتم برایم بهتر بود یا دیدن این فیلم ؟ !!! ..... مردم که از سینما خارج می شدند ، نمی دانستند که چه شد !!!
در انتها ، از بازی بسیار خوب بازیگران فیلم ، آقایان علی نصریان ، فروتن ، جعفری و خانمها تیموریان ، کوثری و بهرام نباید گذشت .

یه روز خاص

بعد از مدتها بالاخره قرار شد فیلم « در باره ی الی » رو با دوستم بریم ببینیم . صبح بهم زنگ زد که کی بلیط رزرو کنم گفتم : زود . که بتونم زود برگردم خونه .... قبلا صحبت از دو سینما بود ایران و آزادی ولی چند روز پیش بهم گفت میرم آزادی ببینم که کی وقت داره . خلاصه ساعت 15/6سانس شروع فیلم بود و من قرار بود 6اونجا باشم ..... ماشین نبردم که هم مشکل طرح زوج و فرد و هم فکرپیدا کردن جای پارک رو نداشته باشم .... خلاصه رسیدم آزادی و دیدم ایشون نیستن .... بهش زنگ زدم گفت جلوی در سینما وایسادم گفتم خوب منم جلوی در سینما هستم و بعد فهمیدم ایشون سینما ایران تشریف دارن و من آزادی !!! ..... با توجه به زمان و ترافیک و بدی مسیر رفتن به اونجا که خریت محض بود .رفتم برای ساعت 40/7 بلیط گرفتم .... دیدم کاری ندارم ... تصمیم گرفتم برم سمت میدون ولی عصر..... از دنیس تریکو گذشتم ....... همین طور رفتم تا رسیدم سر فاطمی ...... گفتم یه سر به مانتو فروشی هاش بزنم که از دم رستوران زیر زمینی که اول فاطمی هست گذشتم ..... یاد شبی افتادم که رفته بودیم با خواهرم سوئیت سمفونیک « رسول عشق و امید » اثر مشترک چکنواریان و سید مهدی شجاعی ! چه شب خوبی بود ....... همه نشسته بودن و مشغول صحبت کردن و خوردن غذا بودن .... عین خل ها به صندلی که اونجا نشسته بودیم نگاه کردم .... بعضی وقتا چه چیزها باعث به یاد اوردن چه خاطراتی میشه ..... دیگه بقیه راه رو همین جوری با یاد خاطرات اون شب قدم زدم که دیدم داره دیر میشه سریع یه ماشین گرفتم و رفتم سینما ..... بعد از افتتاح آزادی این اولین باری بود که توش می رفتم ...... هفت طبقه ، با آسانسور و پله برقی تا طبقه آخر و همه ی طبقات مجهز به کافی شاپ !! ..... خوبه ، لا اقل جوونها برای حرف زدن یه جایی رو پیدا کردن ....... فیلم تازه شروع شده بود ..... اولش شادی بخش بود و شاد بودن یه سری جوون که می خواستن از مسافرتشون لذت ببرن رو نشون میداد ........ بعد باز بحث اعتماد پیش اومد ..... نمیدونم چرا این چند وقت همش باید برام تکرار بشه که انقدر آسون به همه کس و همه چیز اعتماد نکن ..... بقیه فیلم فقط اضطراب بود ........ که همه بر می گشت به همین که بدون اینکه کسی رو بشناسی باهاش همسفر شدی ....... نباید انقدر مهربون بود ..... نباید دایه ی مهربونتر از مادر بود ...... و نباید های دیگه ...... بحث حیا پیش اومد ، بحث آبرو پیش اومد ، اینکه آبروی کسی حتی بعد از مرگش نباید برده بشه و بعد یک دروغ مصلحتی !!! ،به خاطر یه جمع اکثریتی ، چون باید زندگی ادامه داشته باشه ......... وقتی فیلم تموم شد هیچ حس خوبی نداشتم .......فیلم واقعیت هایی رو بیان می کرد که هر چند تلخ و گزنده بود ولی میشد واقعیت داشته باشه ...... خوشبختانه به موقع دنبالم اومدن و من توی ماشین هنوز حس خوبی نداشتم .... با تعریف کردنش انگار کمی بهتر شدم ولی هنوزم موندم ، آیا برای زندگی کردن همیشه باید از شک به یقین رسید ؟ یا این تجربه ها لازمه ی زندگی هستن ؟ و، به چه قیمتی ؟ !!! ....... بد نیست شما هم یه بار فیلم رو ببینید . 20/4/88